تبليغاتX
holoo

ماهیه باورش شده تور اگه بندازن سرش

 میشه عروس ماهیا شاه ماهی میشه همسرش

ماهیه باورش نبود تور اگه بندازن سرش

نگاه گرم ماهیگیر میشه نگاه آخرش

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/15ساعت 23:14  توسط maryam&ghazal | 
+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/09ساعت 8:36  توسط maryam&ghazal | 

يکي بود يکي نبود... زير اين سقف کبود... يه غريبه آشنا! دل و جونمو ربود... اين جوري نيگام نکن !!! گل ياس مهربون... اون غريبه خودتي هميشه پيشم بمون

+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/09ساعت 8:32  توسط maryam&ghazal | 
+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/09ساعت 8:22  توسط maryam&ghazal | 

 اگه داشتم تورو دنیام یه صفای دیگه داشت

شب عشقم واسه من حال و هوای دیگه داشت

اگه داشتم تورو رسوای عبادت می شدم

دلم این خستهء عاشق یه خدای دیگه داشت

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/27ساعت 22:56  توسط maryam&ghazal | 
 
+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/11ساعت 22:50  توسط maryam&ghazal | 
+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/11ساعت 22:44  توسط maryam&ghazal | 

آدمك آخر دنياست بخند ... آدمك مرگ همين جاست بخند
دست خطي كه تورا عاشق كرد ... شوخي كاغذي ماست بخند
آدمك خر نشوي گريه كني ... دنيا سراسر سراب است بخند
آن خدايي كه بزرگش خواندي ... به خدا مثل تو تنهاست بخند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/02ساعت 16:1  توسط maryam&ghazal | 

 

بي تو نه دنيا لنگ ميشه نه کوه آب ميشه نه سنگ نرم ميشه نه آسمون سياه ميشه ولي دل من واست تنگ ميشه

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/07/24ساعت 16:40  توسط maryam&ghazal | 
 

یادت میاد وقتی صدام توی گلوم شکسته بود  .   .   .   دست غریب سرنوشت غم رو واسم نوشته بود
وقتی دیگه  برای من شبا  ستاره ای نداشت  .   .   .  انگار یه زندونی بودم که راه چاره ای نداشت
یه روزکه من تنگ غروب به آسمون خیره بودم .  .  . واسه غروب زندگیم دست به دعا برده بودم
به جای مرگ انگار خدا به من  یه عمر تازه  داد  .  .  .  توی افق عکس چشای نازتو نشون می داد
مژده می داد  کسی میاد  از زندونت رها می شی  .  .  .  دست تورو می گیره و با عشق آشنا میشی
میگفت تواین شهرشلوغ خیلی تورودوستت داره .  .  . اگه یه روزی نباشی سر به بیابون میذاره
یکی که تو نگاه اون  محبته ، مهر و وفاست  .  .  .  از راه خیلی دور میاد انگاری با تو آشناست
یادت  میاد  تو کوچه ها چشم انتظار تو بودم  .  .  .  واسه چشات شب تا سحرشعروغزل می سرودم
تا که یه شب تنگ غروب پیداشدی یواش یواش .  .  . با اون نگات گفتی به من که دیگه منتظر نباش
گفتی به من که اومدی غم ها رو زندونی کنی .  .  .  شهر دل  شکستمو  شمع  و  چراغونی  کنی
وقتی که  چشماتو دیدم به  آرزوهام  رسیدم  .  .  .  آخه تو چشمای تو رنگ صداقت رو دیدم
تو رد شدی و  رد پات  رو ساحل دلم  نشت  .  .  .  فرشته ی شادی اومد دیو سیاه غم شکست
حالا  تموم  لحظه هام اسمتو  فریاد  میزنه  .  .  .  میگه فقط تو رو می خواد عشقتو فریاد می زنه
حالا که  تو کنارمی هیچی دیگه  کم  ندارم  .  .  .  پر از سرور وشادیم ، یه ذره ماتم  ندارم
این دل سرد و خسته ام با بودنت جون میگیره .  .  . اگه تو از پیشش بری طفلکی آسون میمیره
بگو برای همیشه مهمون  قلبم می مونی  .  .  .  بگو تا وقتی زنده ام قصه ی عشقو می خونی
بذار که قلب خسته ام عشق تو باورس بشه .  .  .  نذاز که با نبودنت رو زندگیش خط بکشه
خب یک کلام ختم کلام دوستت دارم،دیوونتم .  .  .  تا همیشه یه بیقرار ، زندونی زندونتم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/07/16ساعت 22:45  توسط maryam&ghazal |